فرامرز و سمیرا
×××× در ازل پرتو عشقت ز تجلي دم زد××××× عشق پيدا شدو آتش به همه عالم زد××××
آخه تو عزیز قصه هامی آخه تو شعر روی لبامی آخه جونه تو بسته به جونم اگه بری من نمی تونم آخه اسم تو رو که می یارم می شی همه دار و ندارم از چی می ترسی تو مهربونم من که رو عشقه تو موندگارم یه شب میونه بارون غرورمو شکستم کاشکی بهت می گفتم چقدر تورو می خواستم می خوام بازم بخونم تو بارون از نگاهت نا آخرش بمونم عاشق سر به راهت
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت
13:45 توسط فرامرز| |
| Design By : Night Skin |


