فرامرز و سمیرا
×××× در ازل پرتو عشقت ز تجلي دم زد××××× عشق پيدا شدو آتش به همه عالم زد××××
خبرت هست که بی روی توآرامم نیست طاقت باز فراق این همه ایامم نیست؟؟؟!!! همچو نور از چشمـم رفتی و نمی آیی بی تو دیده ی جـان را بسته ام ز بینایی تا زمن شدی غافل سرزدم به هر محفل بی تو عاقبـت کارم می کشد به رسوایی از دو رنگی یاران وز فریـب عیّـاران دیدم و چـه ها دیدم یک به یک تماشایی آفتـاب را دیـدم هفـت رنگ و فهمـیدم اینکه نیـست یکرنگی زیـر چرخ مینایی حال من اگر خواهی لاله دارد آگـاهی زانکه جان او سوزد همچو من ز تنهایی گر دعا کنم شـاید خواهم ایـنکه افـزاید در تو آن جفا کیشی در من این شکیـبایی دانم اینکه ازدوری خسته ایّ و رنجوری سیـنه کـرده ام بـا لیـن تـا دمـی بیـاسایـی دم به دم لـب سیمین پرسـد از خیـالت این بیـنم آنـکه بـاز آیی؟ بیـنم آنـکه بـاز آیـی؟ فرامرز گلم خیلی دوست دارم فرامرز گلم خیلی دوست دارم فرامرز گلم خیلی دوست دارم فرامرز گلم خیلی دوست دارم فرامرز گلم خیلی دوست دارم فرامرز گلم خیلی دوست دارم از تهِ دل ميگم برات شعر قشنگ عاشقي از تو ميگم براي تو از تو که تارو پودمي ميخوام بگم براي تو ميزنه نبض بودنم ميخوام بگم شقايقي خوب ميدونم که صادقي با اون نگاه روشنت خوب دلمو بردي گلم هم نفسِ شکفتنم ، دليل زنده بودنم، لبهاي سردو خشک من اسم تورو داد ميزنه تنگه دلم، تنگه دلم، فاصله مي کشه منو آخ چه قشنگه روزي که فاصله ها تموم ميشه دست ميذاريم تودست هم، ميريم به باغ آرزو مثل دو تا کبوتر از لونه ي غم پر ميکشيم بهم ميگي دوسَم داري،بهت ميگم دوست دارم وقتي نگاهم ميکني با اون چِشاي مخملي، با گرميِ آغوش تو خورشيد و از ياد ميبرم چشم ميدوزم به اون چِشات،جون ميگيرم ازاون نگات خلاصه مي خونم برات شعر قشنگ عاشقي دلم تنگه به قدر آسمونا واسه صفـای پـررنگ دلامـون واسه عاشق بودن ،ترانه خوندن کنار تو به رویـاها رسیدن... خوابی دیدم... خواب دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم؛ بر پهنه ای از آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد؛ در هر صحنه دوجفت جای پا روی شن دیدم؛ یکی متعلق به من و دیگر متعلق به خدا وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد، به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم. متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگی ام، فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است. همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است. این واقعا برایم ناراحت کننده بود. و درباره اش از خدا سوال کردم: خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم، در تمام راه با من خواهی بود. ولی دیدم که در سخت ترین دوران زندگی ام، فقط یک جفت جای پا وجود داشت. نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی. خدا پاسخ داد: بنده ی بسیار عزیزم مـن در کـنارت هستـم وهرگز تنهایت نخواهم گذاشت؛ اگر در آزمونها و رنجها فقط یک جفـت جـای پا دیدی، زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم ! . ديشب خواستم واسه دلم فال بگيرم. وقتي فالنامه رو باز كردم، چشـمم به شـعري افتـاد،،،،، كه هيچ ربطي به دلم نداشت. تازه فهميدم كه دلم مال خودم نيست!!! همه چيز اگر کمي تيره مي نمايد، باز روشن میشود زود. تنها فراموش مکن اين حقيقتي است: باراني بايد، تا که رنگين کماني برآيد؛ وليموهاي ترش،تا که شربتي گوارا فراهم شود؛ و گاه روزهايي در زحمت، تا که از ما انسان هايي تواناتر بسازد. خورشيد دوباره خواهد درخشيد، زود... لبخند زدی و آسمان آبی شد شب های قشنگِ مهر مهتابی شد تا آخر عمر غرق بیتابی شد شبی به امن حريم تو راه خواهم برد بدين شکوه و نوازش که ديدگان توراست به آستان تو با چشم شکوه گستر خويش دو طاقه اطلس سبز نگاه نرم تو را زطرفه هاي زمرد به آن دو حقه ي يشم ز سوز سينه ي خودتا کنام باور خلق سزاي پيشکشت در حضور وصل، تني اگر زمانه ي نخجيرگر امان دهدم سیمین بهبهانی تمامي سدها را به بهانه تو خواهم شکست مرا هزار اميد است و هر هزار تويي بهارها كه زعمرم گذشت و بي تو گذشت دلم ز هرچه به غيراز تو بود خالي ماند شهابِ زودگذر،لحظه هاي بوالهوسي ست جهانيان همه گر تشنگان خون منند دلم صراحي لبريز آرزومنديست از تهِ دل ميگم برات شعر قشنگ عاشقي از تو ميگم براي تو از تو که تارو پودمي ميخوام بگم براي تو ميزنه نبض بودنم ميخوام بگم شقايقي خوب ميدونم که صادقي با اون نگاه روشنت خوب دلمو بردي گلم هم نفسِ شکفتنم ، دليل زنده بودنم، لبهاي سردو خشک من اسم تورو داد ميزنه تنگه دلم، تنگه دلم، فاصله مي کشه منو آخ چه قشنگه روزي که فاصله ها تموم ميشه دست ميذاريم تودست هم، ميريم به باغ آرزو مثل دو تا کبوتر از لونه ي غم پر ميکشيم بهم ميگي دوسَم داري،بهت ميگم دوست دارم وقتي نگاهم ميکني با اون چِشاي مخملي، با گرميِ آغوش تو خورشيد و از ياد ميبرم چشم ميدوزم به اون چِشات،جون ميگيرم ازاون نگات خلاصه مي خونم برات شعر قشنگ عاشقي آفاق را گرديده ام مهر بتان ورزيده ام خوبان فراوان ديده ام اما تو چيز ديگري من خدای آسمان را- کهکشان را دوست دارم من پل رنگین کمان را - آفتاب مهربان رادوست دارم ابرهای پر ز باران- کوهساران- ماهتاب و لاله زاران من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم عاشقان ناتوان را- عشق های بی امان را- من تمام شاپرکهای جهان را دوست دارم دوستی های نهان را- خنده های ناگهان را- بوسه های صادق و سرشارمان را- من تمام درد های تلخ و شیرین جهان را دوست دارم مادران را - آرزوهای عزیز و خو بمان را- قلبهای پاکشان را-اشکهای نابشان را- دستهای گرمشان را حرفهای از صمیم قلبشان را- شوروشوق چشمشان را من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم من دروغ بچگان را- شیطنتهای همیشه بکرشان را رازشان را- پاکی احساسشان را- خنده های شادشان را بادبادکهای قشنگ و نازشان را- دستهای کوچک و پربارشان را- هر نگاه خالی از نیرنگشان را- اعتماد خالی از تردیدشان را- من تمام شیطنتهای جهان را دوست دارم سایه های کاج های مهربان را- بید مجنون ها و برگ نازشان را- سروها و قامت رعنایشان را- نخلها و ارتفاع نابشان را- تاکها و مستی انگورشان را- سر کشی های شراب و ... راستی من تمام درختان انگور جهان را دوست دارم ر نازهای معشوقان زمان را- دل شکستنهای بی منظورشان را- بوسه های گرمشان را- قهرهای تلخشان را- آشتیهای زود هنگامشان را- عشقهای آتشین و پر رنگشان را قلبهای بی تاب و تنگشان را- آشنایی های پرلبخند شان را و خداحافظی های پر اشکشان را- گریه های شوقشان را- ضربه های قلبشان را- حرفهای بی حد و مرزشان را- من تمام عشق های جاودان را دوست دارم لیلی و مجنونمان را- خسرو و شیرینمان را- کوه کن فرهادمان را....یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را دوست دارم دوست دارم دوست دارم می پرستم..... نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد عالم پير دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقيقي به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد اين تطاول كه كشيد از غم هجران بلبل تا سراپرده ي گل نعره زنان خواهد شد گر زمسجد به خرابات شدم خرده مگير مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد اي دل ار عشرت امروز به فردا فكني مايه ي نقد بقا را كه زمان خواهد شد...
تا بدوني دوسِت دارم قد گلاي رازقي
از تو يي که دغدغه ي دم به دمِ وجودمي
تويي تويي دليل هر شعر و غزل سرودنم
براي قلب عاشقم بدو ن شک تو لايقي
با بردن دلم برام دنيا رو آوردي گلم
بيا بيا که با تو من قفل سکوتو بشکنم
خونه ي تاريک غمم صداي پاتو کم داره
بيا بمون کنار من ديگه منو نذار برو
فصل جدايي ميگذره، شاديا بادَووم ميشه
کنار هم جا ميگيريم،چِش تو چِشِ هم، رو به رو
ميريم تا خونه ي خدا، به هر کجا سر ميکشيم
دوسِت دارم،دوست دارم،دوست دارم،دوست دارم
زنده و فرخنده ميشم، ميميرم از خوشي ولي
دستاي داغ و آتيش تنت رو با جون مي خرم
سر ميذارم رو شونه هات،تازه ميشم با خنده هات
تا بدوني دوسِت دارم قد گلاي رازقي
برای لحظه های با تو بودن
برای شور و شوق وقت دیدار
برای قـنـد لـبهـاتو ربودن
دلم تنگه واسه شنیدن تو
واسه حتی یه لحظه دیدن تو
واسه همیشه زنده ای تو لحظه
تو لحظه لحظه های بودن من
تو که اگه نباشی لحظه مرده
قشنگترین دلیل موندن من!
دلم تنگه واسه داشتنت ای خوب
واسه گرمی دستات توی دستام
برای بودنت، حضور خوبت
نگاه آشنای تو- تو چشمام-.
دلم تنگه واسه گذشته هامون
واسه شیرین ترین خاطره هامون
واسه دلخوشی ها و خنده هامون
دلم تنگه واسه باز با تو بودن
کنار تو به رویـاها رسیدن



پروانه پس از تولدت ای زیبا
به زينهار دو چشمت پناه خواهم برد
نياز خويش بدان پيشگاه خواهم برد
عريضه اي به دو سطري سياه خواهم برد
به حجله خانه ي خورشيد و ماه خواهم برد
هزار نادره با يک نگاه خواهم برد
شبي کنار تو تا بامداد خواهم خفت
چنان برهنه که شرم از پگاه خواهم برد
لبان سوخته ات را گواه خواهم برد
چو آهوان حرم بي گناه خواهم برد
شبی به امن حریم تو راه خواهم برد
تمامي راهها را هموار خواهم ساخت.
--------- --------به بهانه تو،--------------
دردم را، گريه هايم را ،حبس مي کنم در وجودم.
----------------به بهانه تو،---------------
تو را ،عشقم را، قلبم را ،دوست دارم;
و با تو همه ترانه ها را خواهم سرود;
و به اميد روزي که لحظه هاي عاشقانه را
قاصدک خبر بياورد،
و تمامي کوچه هاي بن بست به پایان برسد
و آسمان پرستاره خويشتن رابه خورشید امیدوار کند
و تمامي شعرها دوباره خوانده شود
به انتظارت خواهم "ايستاد"

شروع شادي و پايان انتظار تويي
چه بود غير خزانها اگر بهار تويي
در اين سرا تو بمان اي كه ماندگار تويي
ستاره اي كه بخندد به شام تار تويي
چه باك زان همه دشمن كه دوستدارتويي
مرا هزار اميد است و هر هزار تويي

تا بدوني دوسِت دارم قد گلاي رازقي
از تو يي که دغدغه ي دم به دمِ وجودمي
تويي تويي دليل هر شعر و غزل سرودنم
براي قلب عاشقم بدو ن شک تو لايقي
با بردن دلم برام دنيا رو آوردي گلم
بيا بيا که با تو من قفل سکوتو بشکنم
خونه ي تاريک غمم صداي پاتو کم داره
بيا بمون کنار من ديگه منو نذار برو
فصل جدايي ميگذره، شاديا بادَووم ميشه
کنار هم جا ميگيريم،چِش تو چِشِ هم، رو به رو
ميريم تا خونه ي خدا، به هر کجا سر ميکشيم
دوسِت دارم،دوست دارم،دوست دارم،دوست دارم
زنده و فرخنده ميشم، ميميرم از خوشي ولي
دستاي داغ و آتيش تنت رو با جون مي خرم
سر ميذارم رو شونه هات،تازه ميشم با خنده هات
تا بدوني دوسِت دارم قد گلاي رازقي



| Design By : Night Skin |

















