فرامرز و سمیرا
×××× در ازل پرتو عشقت ز تجلي دم زد××××× عشق پيدا شدو آتش به همه عالم زد××××
خوابی دیدم... خواب دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم؛ بر پهنه ای از آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد؛ در هر صحنه دوجفت جای پا روی شن دیدم؛ یکی متعلق به من و دیگر متعلق به خدا وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد، به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم. متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگی ام، فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است. همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است. این واقعا برایم ناراحت کننده بود. و درباره اش از خدا سوال کردم: خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم، در تمام راه با من خواهی بود. ولی دیدم که در سخت ترین دوران زندگی ام، فقط یک جفت جای پا وجود داشت. نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی. خدا پاسخ داد: بنده ی بسیار عزیزم مـن در کـنارت هستـم وهرگز تنهایت نخواهم گذاشت؛ اگر در آزمونها و رنجها فقط یک جفـت جـای پا دیدی، زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم ! 

| Design By : Night Skin |






