فرامرز و سمیرا
×××× در ازل پرتو عشقت ز تجلي دم زد××××× عشق پيدا شدو آتش به همه عالم زد××××
مرا هزار اميد است و هر هزار تويي بهارها كه زعمرم گذشت و بي تو گذشت دلم ز هرچه به غيراز تو بود خالي ماند شهابِ زودگذر،لحظه هاي بوالهوسي ست جهانيان همه گر تشنگان خون منند دلم صراحي لبريز آرزومنديست

شروع شادي و پايان انتظار تويي
چه بود غير خزانها اگر بهار تويي
در اين سرا تو بمان اي كه ماندگار تويي
ستاره اي كه بخندد به شام تار تويي
چه باك زان همه دشمن كه دوستدارتويي
مرا هزار اميد است و هر هزار تويي نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت
16:53 توسط سميرا| |
| Design By : Night Skin |

